اس ام اس قهوه فاز سنگین شهریور ۹۳

پست شماره 724
20:1 , دوشنبه 27 مرداد 1393

اس ام اس قهوه فاز سنگین شهریور ۹۳

  …خیالت….نگاهت…

که باز از تو بنویسم

برای تنهایی من..

فقط دستان تو مرا طراوت میبخشد…

این روز ها تلخ ترم از قهوه ای که تورا نصیب فال من نکرد…

نه در کف فنجان قهوه ،

نه در ازدحام آدمهایی که سرد از کنارم می گذرند

تو بین لایه های پیچ در پیچ تقدیر من

در ابعاد یک میز چوبی

بی جنوب و پیاده رو

غروب ِ سرد و قهوه..”

دیگر تلخی قهوه را حس نمیکنم . . .

قهوه تلخیه مرا احساس میکند . . .

غصه نخور دلکم

- – - – - – - ——— – - – - – - -

- – - – - – - ——— – - – - – - -

در ابعاد یک میز چوبی

بی جنوب و پیاده رو

غروب ِ سرد و قهوه..”

 

این قهوه ی چشمانت…

من که میدانم تمام فنجان های قهوه دروغ می گویند

- – - – - – - ——— – - – - – - -

من تو را دوست دارم

- – - – - – - ——— – - – - – - -

یک اشک بی ملاحظه!یک اهنگ غمگین! ولی من سرسخت تر از این حرفام!

- – - – - – - ——— – - – - – - -

کف دستم

چیزی نمی بینی؟

حرفی

به من نسبت داد ؟

هرگاه ک “قهوه” مینوشم،به تو لعنت میفرستم..

- – - – - – - ——— – - – - – - -

تیره ، تلخ

- – - – - – - ——— – - – - – - -

به یک فنجان قهوه تلخ..

- – - – - – - ——— – - – - – - -

تو قهوه میخوری

- – - – - – - ——— – - – - – - -

- – - – - – - ——— – - – - – - -

شکر نمیخواهد

- – - – - – - ——— – - – - – - -

دستم را که بگیری

لبخند که بزنی

آن قدر که این فنجان قهوه

بچسبد‌

و ستارگان

خاری به چشم شبهایم نباشد..”

دیگر هیچ چیز شیرین نیست

- – - – - – - ——— – - – - – - -

کفشهای تو پیداست

میروی
می آیی؟؟؟

شاید عجیب باشد

به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش میدهد

ولی من مردی را سراغ دارم

ب یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش میدهد

- – - – - – - ——— – - – - – - -

بدان که خداوند همه چیز را به خودت سپرده تا بهترینها را بسازی.

“تو هنوز سردی

لبخندْ عکسیست در صورتت

بی آن که به تو فکر کنم

و بعد خیابان در من راه میرود

- – - – - – - ——— – - – - – - -

امروز نـه چــایم دارچـین داشـت

نه اینکه نخواهم

یعنی میدانی

نه امروز اصلاًنبودم من خیلی وقت است دیگر نیستم

- – - – - – - ——— – - – - – - -

یک ” دوستت دارم ” ساده

سه ” روز ” تعطیلی در زمستان

و پنج ” انگشت ” دوست داشتنی !

زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند…

، چند سیگار در پاکت و

- – - – - – - ——— – - – - – - -

آنقدر ماندم بین دوست داشتن ونداشتن که تمام شد و فهمیدم باز هم قهوه میخواهم،حتی تلخ تلخ …

من باید بلند شوم،

بلکه این عطر لعنتی تنت از سرم بپرد..

دلـم بالکنی میخواهد رو به شهـر…

یکـــ فنجان بــزرگـــ قهوه…

یکـــ جرعه من…

بی کلام…

دلم یک”من”میخواهدبـرای تـو…

- – - – - – - ——— – - – - – - -

…خیالت….نگاهت…

که باز از تو بنویسم

برای تنهایی من..

فقط دستان تو مرا طراوت میبخشد…

این روز ها تلخ ترم از قهوه ای که تورا نصیب فال من نکرد…

نه در کف فنجان قهوه ،

نه در ازدحام آدمهایی که سرد از کنارم می گذرند

تو بین لایه های پیچ در پیچ تقدیر من

- – - – - – - ——— – - – - – - -

هنوز هم با این که نیستی ولی برات سفارش میدم…

- – - – - – - ——— – - – - – - -

همه تلخی ها را چشیده ام ، هیچکدام قدر نبودنت تلخ نبودند

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

نظرات ارسال شده

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی