جدیدترین و بهترین مطالب
جدیدترین آهنگ های کردی

Tasms.ir

شعر طنز شب امتحان

پست شماره 2421
14:35 , یکشنبه 18 مرداد 1394

بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

طنز بغبغو آی بغبغو آی بغبغو

پست شماره 2406
20:9 , چهارشنبه 14 مرداد 1394

در مذمت  استفاده بی رویه و غیر منظقی از تلفن همراه و شبکه های اجتماعی آنلاین.

عمر خود را پای بازی باختیم/ زندگی های مجازی ساختیم
گرچه از گوشی شدیدا خسته ایم/ ما به نت آلاتمان وابسته ایم
زندگی مان را مجازی زیستیم/ در حقیقت هیچ چیزی نیستیم
چت نمودم در ترافیکِ شدید/ تا ترافیکِ نت من ته کشید

 

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

ز دست "لاین" و "وایبر" هر دو فریاد!

پست شماره 2367
10:17 , شنبه 10 مرداد 1394

ز دست "لاین" و "وایبر" هر دو فریاد!
که ما را بد رقم کردند معتاد!
امان از "واتساپ" و "بی تالک" و "تانگو"
"اینستاگرام" که دیگر کرده بیداد.

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

دوبیتی بسیار زیبای کردی کلهری

دوبیتی بسیار زیبای کردی کلهری

پست شماره 1565
18:9 , پنجشنبه 14 اسفند 1393

ارسال شده توسط sezerga

خێــــاڵ یاخیه‌گه‌ێ ده‌ردم هه‌ر شه‌و

میه‌وان پاێزێ ڕه‌نگ زه‌ردم هه‌ر شه‌و

م یه‌ێ عومره له ناومه‌رزان كـــه‌ڵهوڕ

له تێر ئه‌و چه‌وه‌یله گه‌ردم هه‌ر شه‌و


شعر کردی کرمانشاهی,دوبیتی بسیار زیبای کردی کلهری,شعر کردی,کردی سنندجی,کردی کلهری,شاعری,شعر کردی جدید,اهنگ,شعر,کردی جدید,شهر های کردی جدید,شعر دوبیتی کوردی,کوردی,شعر دوبیتی,شعر های کوردی کلهری بسیار زیبا,شعر های دو بیتی کردی,

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

 باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست

باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست

پست شماره 1413
13:35 , جمعه 17 بهمن 1393

 باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست

 

آخه جز گریه منو کاری نیست

 

یه عمری از محبت بی نصیبم ای خدا

 

آخه من غریبم ای خدا

 

کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم

 

از این دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم

 

کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم

 

هی پشت سر هم همش بد میاریم

 

ما خون جگر خوردیم سوختیم وساختیم

 

به جرم زنده بودن همه هستی را باختیم

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

من پذیرفتم شکست خویش را

من پذیرفتم شکست خویش را

پست شماره 1412
13:34 , جمعه 17 بهمن 1393

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

وقتی من پیشت میشینم

وقتی من پیشت میشینم

پست شماره 1411
13:32 , جمعه 17 بهمن 1393

وقتی من پیشت میشینم

عاشقترین مرد روی زمینم

اینو میدونی که من

بی تو میمیرم

آخه تمومه دنیامو تو اون

چشمای ناز تو میبینم

ولی باد اومدو هرچی که بود برد

اون روزای خوبمون چه زود مرد

حالا من بی تو تنهای تنهااااااام

ببین که چه خالیه دستاااام

تو ببیییییین

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو انگاری داره خراب میشه سرم

تمومه عالم

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو من واسه گریه کردن

100 بهوونه دااارم

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

حرف دلم تقدیم به فا....

حرف دلم تقدیم به فا....

پست شماره 1410
13:27 , جمعه 17 بهمن 1393

 

حرف دلم تقدیم به فا....
روزی که دیدمت آرام خندیدم
به خود گفتم:زندگی
زیبا بود...
آه...
... ولی افسوس او مرا هرگز ندید
حتی پرپر شدنم را در جلوی پاهانش
روزی که رفت من هم رفتم
او به دوام و من به فنا
کاش هرگز او را نمیدیدم کاش
روزی که دیدمش دنیا آبی بود
زیبا بود
مثل خواب
مثل برف
مثل باران
ولی رفتنی...
اما حال دنیا سیاه است
مثل کابوس
مثل سرما
مثل شب
ولی تا کی؟
کاش هرگز نمیدیدمت کاش

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

خودمم باور نمی کنم

خودمم باور نمی کنم

پست شماره 1409
13:23 , جمعه 17 بهمن 1393

 

این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت

 

توی این خونه هنوزم یه نفر ..  نمیخواد باور کنه نداردت

 

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم

 

زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

 

به هوای روز برگشتن تو  .. سر هر راهی نشونه میکشه

 

با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه

 

من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم

 

با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم

 

توی این خونه به غیر از تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه

 

من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من زندگی نمیکنه

 

تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت

 

خودمم باور نمی کنم ولی .. دیگه باورم شده ندارمت

 

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

یادمه وقتـــــــــی بچه بودم

یادمه وقتـــــــــی بچه بودم

پست شماره 1406
11:46 , پنجشنبه 16 بهمن 1393

یادمه وقتـــــــــی بچه بودم

بعضی وقت ها بابامو نگاه میـــــکردم که ساعت ها با دست

مشغول جمع کردن آشـــــــغالای ریزی بود

که روی فـــــــرش ریخته بود

من حسابی به این کـــــــــارش میخندیدم چـــــــــون ما هم جـــــــارو داشتیم

هم جارو برقــــــــی

تا ……..چند وقت پیــــــــش داشتم با خودم

فکر میکردم که چجــــــــــوری مشکلاتمو حل کنم

یهو یه خــــــودم اومدم دیدم

که یه عالمه آشغال از روی فرش جـــــــــلوی خودم جمع کردم

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

تو را به سبک خودم دوست دارم !

تو را به سبک خودم دوست دارم !

پست شماره 1405
11:44 , پنجشنبه 16 بهمن 1393

تو را به سبک خودم دوست دارم !

من دنباله روی عشق دیگران نیستم …

من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم ، نه !!

این دوست داشتنی احمقانه خواهد بود …

برایت زنده بمانم بهتر است …

هیچکس تو را مثل " من " دوست ندارد !

پس تو را مثل " من " دوست خواهم داشت ..

تو مجبور نیستی شعرهایم را دوست داشته باشی !

مجبور نیستی دعوا نکنی !!

مجبور نیستی همیشه لبخند بزنی !!!

مجبور نیستی که خودت را مجبور کنی مرا دوست داشته باشی

من دوست داشتنم را به تو ثابت نمی کنم …

همیشه حرف هایت را نمی پذیرم

قول نمی دهم هیچوقت فراموشی نگیرم

من حتی قول نمی دهم که هیچوقت روز تولدت را از یاد نبرم

تو مجبور نیستی باور کنی !!

اما باور نکردن تو از دوست داشتن من نمی کاهد …

این سبک من است !

و فقط من هستم که میتواند اینگونه تورا دوست داشته باشد …

من تو را به سبکی خاص ،

به سبک خودم دوست دارم ..

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

دقایقی

دقایقی

پست شماره 1404
11:40 , پنجشنبه 16 بهمن 1393

دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه

 که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی

 با تمام وجودت بغلش کنی…

 دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجودت بغلش کنی…

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شب بارانی

شب بارانی

پست شماره 1403
11:29 , پنجشنبه 16 بهمن 1393
شب بارانی
 
سکوت ثانیه بشکست به شب بارانی
خطوط فاصله بشکست به شب کورانی
 
تو گویی حکم انزل من السماء مائ
تو حکمت رویش گل سیب گلستانی
 
تو تصویر عاشقان مست رویایی
تو آئینه تقدیر،به نگاه ناب بارانی
 
چو قطره اشک بر گوشواره الماسی
شر شر آوایی ترانه بی تاب بهارانی
 
شبنم گونه، معطرشد دشت بوستانی
نغمه بلبل ،سرای شعر ادب عرفانی
 
بنگر حلقه وصل چو اتصال زنجیری
بارش باران، سایه گسترباب فراوانی
 
زفضل یک قطره آب، چوبر خاکی
آ ید صدبحر صافی برون، آب الوانی
 
قدم زنان به زیر آسمان رنگین کمانی
که زبان شکر حمد،آرد حب یزدانی
 
نغمه دست بر دعا کن برای بارشی بارانی
نزول چهار فصل سال ببار عجب بارانی
 

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

ضیافت های عاشق را

ضیافت های عاشق را

پست شماره 1400
14:14 , چهارشنبه 15 بهمن 1393

ضیافت های عاشق را
خوشا بخشش ، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق
برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست
خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و
خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن
خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار
اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست
تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من
من تن خسته را دریاب... ایرج جنتی عطائی

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

با توام ، با تو که دستت

با توام ، با تو که دستت

پست شماره 1399
14:6 , چهارشنبه 15 بهمن 1393


با توام ، با تو که دستت
دست دنیا ساز رنجه
با توام با تو که بغضت
معنی آواز رنجه
اگه یخ باد ستمگر
پی قتل عام برگه
اگه این باغ برهنه
باغ تاراج تگرگه
اگه بی پناهی گل
رنگ بی پناهی ماست
دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درختاست
رو تن سخت درختا
بنویس و دوباره بنویس
که شکست یک شقایق
مرگ باغ ، مرگ بهار نیست ايرج جنتی عطائی
 

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

برای من که در بندم

برای من که در بندم

پست شماره 1398
14:2 , چهارشنبه 15 بهمن 1393

برای من که در بندم
چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری
فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم
به تن دلبستگی تا کی ؟
به من بخشیده دلتنگی
شکستن های پی در پی
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق
کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی
گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم
از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی
به باغ خشک بی باران... ايرج جنتی عطائی

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

 تو نمی دانی

تو نمی دانی

پست شماره 1397
14:0 , چهارشنبه 15 بهمن 1393


تو نمی دانی
چگونه خدا را
تیرباران می کنند
تا شیطان ها را بترسانند .
چگونه گل ها را گردن می زنند
و کبوتران را داغ .
چگونه خونِ نفت
در رگِ جوی هایِ طمع
دَلَمه می بندد .
چگونه درختان دار می شوند
و دست ها تازیانه .
و ایران چگونه
- تکه تکه می شود
زیرِ ساطورِ وحشت ... ايرج جنتی عطائی

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شب آشیان شبزده

شب آشیان شبزده

پست شماره 1396
13:57 , چهارشنبه 15 بهمن 1393

شب آشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر ، شهر یار نیست ايرج جنتی عطائی

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

تلخ مثل بی طاقتی ابرو هات

تلخ مثل بی طاقتی ابرو هات

پست شماره 1393
14:47 , سه شنبه 14 بهمن 1393

تلخ مثل بی طاقتی ابرو هات 

شوق مثل دل چاک چاکت

دیدار ی لبریز ازسرودن

وقتی ماه نقش درآب

می شود

جرینگ جرینگ پای قرار

برخیال خواب ما نقش می بندد

بازدلتنگ شده ایی؟

ساعتت رابا ساعتم کوک کن

تا آسمان باران بگیرد

وفصلی دیگربروید

بیا سراغ ازباورآیینه بگیریم

تا ماندنت را

بیابم

وتاخیالت

پیاده بیایم

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

تاریک شده ایم ازشدت نور

تاریک شده ایم ازشدت نور

پست شماره 1392
14:45 , سه شنبه 14 بهمن 1393

تاریک شده ایم ازشدت نور

نمی دانم ماراپیچانده اند

یا درخود می پیچیم

حرفشان رارسانده اند؟

درگوش ما خواند ه اند

بار بسته ام خودم را

بزودی

می کاهم ازشدت نور

مسافری بی چمدان شده ام

گم می شوم در زوزه ی هیچ

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

اشعارم روبه تباهی ست

اشعارم روبه تباهی ست

پست شماره 1391
14:41 , سه شنبه 14 بهمن 1393

اشعارم روبه تباهی ست

شعرم لم داده به

 جایی تریاک می کشد

پشت این حواشی

خیره  به ناکجایی

باورندارم قاطی قصه شد ه ایی

ودرقاب حافظه ی من جا گرفته ایی

دلم پر می کشد به سویت

بیاتماشاکن

امان ازاین نقاشی

همین که روبرویم دست به سینه ایستاده ایی

یعنی دودست داردتلاقی

باید تورادید

تاهرکجا که باشی

آسمان نم نم بارید

وقتی نمی شودفراموشت کرد

بایدحتی ازاینجاگذشت

وقتی نباشی

دیگرهیچ پاییزی نمی تواند بهاریم کند

وقتی فصلهای حضورت خط خطی ست

هنوزپاییزم بنگرکه برگهای

خاطراتت آرام آرام می ریزد

وقتی ازحجم نبودنت تمام فضای بغض آلود

مرا گرفته

دیگرهوای پرزدن نمی ماند

تونباشی باش

من ازهستی ات هستم

راهی نیست جز یادت.

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

تمام حرفات نیرنگ

تمام حرفات نیرنگ

پست شماره 1390
14:38 , سه شنبه 14 بهمن 1393

تمام حرفات نیرنگ  

دیگه تو دلت جای ندارم 

سخت اون روزای سرما 

سختی دلتنگی درما 

توهمون روزاکه من گمت کرده بودم 

دل من آشفته ترشد  

تو می شدی دورتر ودورتر 

فصل بی رنگی من بود 

فصل بی توبودن 

دیگه معنایی ندارد انگار 

روزهای قبلی وقبلا  

تومثل یه رویا 

مثل اون پرنده 

می دهی به من دوتا بال  

کاش می شد  تورادید

تویه لحظه های غمگین 

تویه اون لحظه که حسرت 

می شینه ساکت دردل من 

دل من باز یاد تو کرده

یاد اون روزها گذشتند 

من شدم تنها بدونت 

حس وحالی هیچی دیگه نداشتم 

دیگه حتی اون روزها که 

توبرام صبرمی کردی تا من بیام  

دیگه اون حسه چرانیست 

همیشه یه حسی بودکه 

هردومنتظر می موندیم 

مثل شوق باهم بودن  

انتظار دلهره ی ما

هرچقدرصدات زدم  من

توهرگز من وندیدی 

توهرگز نخواستی باشم 

عشق من ساده وصادق 

عشق من باتو می مانه 

من اگرپردردم 

من اگرساکت وسردم 

بی خیال مهم اینکه تورادارم  

وقتی دلت یهولرزید 

بدون من همیشه عاشقت هستم 

یعنی هستی من هستی 

من به یاد توماندم 

تونبودی نخواندی 

عاشقانه باتوخواندم 

تویه لحظه های سرد 

خط به خط تو یادگاری 

باخودت نگفتی اما

چرابعداین دلتنگی  

دیگه خاطری برات نمونده 

من اماهنوز بی قرارم  

 باتو می مانم.

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر عاشقانه جدید93

شعر عاشقانه جدید93

پست شماره 1389
14:34 , سه شنبه 14 بهمن 1393
این شعررابه سه گونه می توان نوشت 

راه که می روی 

بادرانشانه می گیری  

اوتنهابازیش گرفته 

اودرگیرموهایت است 

 

 

----- 

بادرانشانه می گیری  

اوتنهابازیش گرفته  

راه که می روی

اودرگیرموهایت است  

-------- 

راه که می روی 

بادرانشانه می گیری  

اوتنهابازیش گرفته 

اودرگیر ودارموهایت است

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

پست شماره 1388
15:8 , دوشنبه 13 بهمن 1393

این عشق ماندنی 
این شعر بودنی 
این لحظه‌های با تو نشستن 
سرودنی‌ست 

 

این لحظه های ناب 
در لحظه‌های بی خودی و مستی 
شعر بلند حافظ تو 
شنودنی‌ست 

این سر نه مست باده 
این سر که مست 
مست دو چشم سیاه توست 
اینک به خاک پای تو می‌سایم 
کاین سر به خاک پای تو با شوق 
ستودنی‌ست 

تنها تو را ستودم 
آن سان ستودمت که بدانند مردمان 
محبوب من به سان خدایان 
ستودنی‌ست 

من پاکباز عاشقم 
از عاشقان تو 
با مرگ آزمای 
با مرگ … 
اگر که شیوه تو 
آزمودنی‌ست 

این تیره روزگار در پرده غبار  
دلم را فرو گرفت 
تنها به خنده 
یا به شکر خنده‌های تو 
گرد و غبار از دل تنگم 
زدودنی‌ست

در روزگار هر که ندزدید مفت باخت 
من نیز می‌ربایم 
اما چه؟ 
بوسه، بوسه از آن لب 
ربودنی‌ست 

تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود 
غیر از تو 
هر که بود هر آنچه نمود نیست 
بگشای در به روی من و عهد عشق بند 
کاین عهد بستنی 
این در گشودنی ست 

این شعر خواندنی 
این شعر ماندنی 
این شور بودنی 
این لحظه‌های پرشور 
این لحظه‌های ناب 
این لحظه‌های با تو نشستن 
سرودنی‌ست

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر های عاشقانه سال

شعر های عاشقانه سال

پست شماره 1387
15:4 , دوشنبه 13 بهمن 1393

کلماتم را 
در جوی سحر می‌شویم 
لحظه‌هایم را 
در روشنی باران‌ها 

 

تا برای تو شعری بسرایم، روشن 
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام 
سخنانم را 
در حضور باد 
این سالک دشت و هامون 
با تو بی‌پرده بگویم 
که تو را 
دوست می‌دارم تا مرز جنون

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر های عاشقانه 93

شعر های عاشقانه 93

پست شماره 1386
15:1 , دوشنبه 13 بهمن 1393

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 

 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعرهای عاشقانه 2015

شعرهای عاشقانه 2015

پست شماره 1385
14:58 , دوشنبه 13 بهمن 1393

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی

بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که  توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر های عاشقانه جدید

شعر های عاشقانه جدید

پست شماره 1384
14:48 , دوشنبه 13 بهمن 1393

 

 

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن 

با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن 

ابری غریب در دل من رخنه کرده است 
بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن 

 

ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز 
برخیز و چون سکوت، دلم را خطاب کن 

ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین 
محض رضای عشق، مرا انتخاب کن 

ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم 
لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر های عاشقانه

شعر های عاشقانه

پست شماره 1351
18:3 , چهارشنبه 08 بهمن 1393
آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...
آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند...
آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان......
آدمهایی که ام روز قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت...
آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند...
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند
امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه...
آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ...
چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !!
هر چه بخواهند می کشند...
هر رنگ که بخواهند می زنند....
می ترسم از بعضی آدمها ...
................................................

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

یک عالم گله وخدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید

نگاهن در چشمانم نقش بست

نشان دادی به من آنچه بودم

آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم 

بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم

اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران

نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان 

ای که شبیه تر از خود به منی

بگو تا آخر راه با من هم قدمی

.......................................

 

 معجزه میکند گذشت زمان

 

بگذارصادقانه بگویم

 

آنکه قدر بودنت را ندانست

 

لایق حضور در افکارت نیست

 

بگذار برود

 

خواهد فهمید جاده های باز از آغوش بسته تو جذاب تر نیست

 

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

 شعرتبریک نوروز

شعرتبریک نوروز

پست شماره 1321
17:50 , پنجشنبه 02 بهمن 1393

  یاد ایام قشنگی که گذشتُ کنج قلبم گرم است!

 

    آرزویم همه سرسبزی توست:

                   تن تو سالم و روحت  شاداب

                               آنچه شایسته توست خواهانم.

 

دل یکدانه تو سبز و بهاریُ روزگارت خوش باد.

 

                 *سال نو مبارک*

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعری خنده دارکه دخترا نخونند بهتره

شعری خنده دارکه دخترا نخونند بهتره

پست شماره 1320
17:45 , پنجشنبه 02 بهمن 1393

شعر طنزی گفته ام خیلی قشنگ                 نقد کن اما بدون فحـش و جنـگ

دختری با مادرش در رختخــــــواب                      درد و دل میکرد با چشمی پر آب

گفت مادر! حالم اصلا خوب نیست                        زندگی از بهر من مطلوب نیست
 
گو چه خاکی را بریزم بر سرم                          روی دستت باد کــردم مادرم

 

 

سن من از 26 افزون شده                                  قلب من آتش گرفته خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد                           شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته                             بوی ترشی خانه را برداشته
 
مادرش چون حرف دختر را شنفت                    خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
 

دختـرم بخت تو هم وا میشود                           غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن                            این همه شوهـر یکی را تور کن
  

گفت
دختر:‌ مادر محبوب من‼                            ای رفیق مهـربان و خوب من

گفتـه ام با دوستـانم بارهـا                               من بدم می آید از این کار ها


در خیابان یا میان کــوچه ها                              سر به زیرم با وقارم هر کجا

کی نگاهی میکنم بر یک پسر                           مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر                     با سعید و یاسر و داود خطـر

با سه تاشون رفته بودیم سینما                        بگـذریم از باقی این ماجـرا

یک سری هم صحبت یاسر شدم                       او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید                          قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله                           یه زمانی عاشق من شد بله  
 
بعد هوتن یار من فرهــاد بود                             البته وسواسی و حساس بود


بعداز این وسواسی پر ادعا                               شد رفیقم خان داداش المیرا

یعد اون من عاشق مانی شدم                          بعد مانی عاشق هانی شدم  

بعد هانی عاشق نادر شـــدم                            بعد نادر عاشق ناصــر شدم

مادرش آمــــد میان حــرف او                            گفت: ساکت شو دیگه بی چشم و رو!

گرچه من هم در زمان
دختری                            روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشــد پدر                             دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم برسرت خیلی بدی                         واقعا که پوز مادر را زدی (-̮̮̃-̃)

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.