با توام ، با تو که دستت

با توام ، با تو که دستت

پست شماره 1399
14:6 , چهارشنبه 15 بهمن 1393


با توام ، با تو که دستت
دست دنیا ساز رنجه
با توام با تو که بغضت
معنی آواز رنجه
اگه یخ باد ستمگر
پی قتل عام برگه
اگه این باغ برهنه
باغ تاراج تگرگه
اگه بی پناهی گل
رنگ بی پناهی ماست
دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درختاست
رو تن سخت درختا
بنویس و دوباره بنویس
که شکست یک شقایق
مرگ باغ ، مرگ بهار نیست ايرج جنتی عطائی
 

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

تمام حرفات نیرنگ

تمام حرفات نیرنگ

پست شماره 1390
14:38 , سه شنبه 14 بهمن 1393

تمام حرفات نیرنگ  

دیگه تو دلت جای ندارم 

سخت اون روزای سرما 

سختی دلتنگی درما 

توهمون روزاکه من گمت کرده بودم 

دل من آشفته ترشد  

تو می شدی دورتر ودورتر 

فصل بی رنگی من بود 

فصل بی توبودن 

دیگه معنایی ندارد انگار 

روزهای قبلی وقبلا  

تومثل یه رویا 

مثل اون پرنده 

می دهی به من دوتا بال  

کاش می شد  تورادید

تویه لحظه های غمگین 

تویه اون لحظه که حسرت 

می شینه ساکت دردل من 

دل من باز یاد تو کرده

یاد اون روزها گذشتند 

من شدم تنها بدونت 

حس وحالی هیچی دیگه نداشتم 

دیگه حتی اون روزها که 

توبرام صبرمی کردی تا من بیام  

دیگه اون حسه چرانیست 

همیشه یه حسی بودکه 

هردومنتظر می موندیم 

مثل شوق باهم بودن  

انتظار دلهره ی ما

هرچقدرصدات زدم  من

توهرگز من وندیدی 

توهرگز نخواستی باشم 

عشق من ساده وصادق 

عشق من باتو می مانه 

من اگرپردردم 

من اگرساکت وسردم 

بی خیال مهم اینکه تورادارم  

وقتی دلت یهولرزید 

بدون من همیشه عاشقت هستم 

یعنی هستی من هستی 

من به یاد توماندم 

تونبودی نخواندی 

عاشقانه باتوخواندم 

تویه لحظه های سرد 

خط به خط تو یادگاری 

باخودت نگفتی اما

چرابعداین دلتنگی  

دیگه خاطری برات نمونده 

من اماهنوز بی قرارم  

 باتو می مانم.

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

پست شماره 1388
15:8 , دوشنبه 13 بهمن 1393

این عشق ماندنی 
این شعر بودنی 
این لحظه‌های با تو نشستن 
سرودنی‌ست 

 

این لحظه های ناب 
در لحظه‌های بی خودی و مستی 
شعر بلند حافظ تو 
شنودنی‌ست 

این سر نه مست باده 
این سر که مست 
مست دو چشم سیاه توست 
اینک به خاک پای تو می‌سایم 
کاین سر به خاک پای تو با شوق 
ستودنی‌ست 

تنها تو را ستودم 
آن سان ستودمت که بدانند مردمان 
محبوب من به سان خدایان 
ستودنی‌ست 

من پاکباز عاشقم 
از عاشقان تو 
با مرگ آزمای 
با مرگ … 
اگر که شیوه تو 
آزمودنی‌ست 

این تیره روزگار در پرده غبار  
دلم را فرو گرفت 
تنها به خنده 
یا به شکر خنده‌های تو 
گرد و غبار از دل تنگم 
زدودنی‌ست

در روزگار هر که ندزدید مفت باخت 
من نیز می‌ربایم 
اما چه؟ 
بوسه، بوسه از آن لب 
ربودنی‌ست 

تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود 
غیر از تو 
هر که بود هر آنچه نمود نیست 
بگشای در به روی من و عهد عشق بند 
کاین عهد بستنی 
این در گشودنی ست 

این شعر خواندنی 
این شعر ماندنی 
این شور بودنی 
این لحظه‌های پرشور 
این لحظه‌های ناب 
این لحظه‌های با تو نشستن 
سرودنی‌ست

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر دوستانه

پست شماره 1286
9:45 , شنبه 20 دي 1393

ادمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

 

بقیه در ادامه مطلب ...

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

شعر عاشقانه عشق زاییده بلخ و مقیم شیراز

پست شماره 1279
10:34 , جمعه 19 دي 1393

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است

کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است

مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم

 

بقیه در ادامه مطلب ...

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.