close
تبلیغات در اینترنت
مداحی
اهنگ حسین مشکینی در مراسم یعقوب پروانه به نام بایه له کو پیاد بکم

اهنگ حسین مشکینی در مراسم یعقوب پروانه به نام بایه له کو پیاد بکم

 

Download music

حسین مشکینی,یعقوب پروانه,مرحوم یعقوب پروانه,نوحه حسین مشکینی,اهنگ جدید حسین مشکینی برای یعقوب پروانه,موزیک حسین مشکینی برای یعقوب,مشکینی و یعقوب پروانه,مداح کرد,وب رسمی حسین مشکینی,اهنگ زیبای حسین مشکینی برای مراسم هفتم یعقوب پروانه,مراسم یعقوب پروانه,اهنگ مراسم یعقوب پروانه با صدای حسین مشکینی,اهنگ زیبای حسین مشکینی به نام بایه له کو پیاد بکم,موزیک زیبای حسین مشکینی به نام بایه له کو پیاد بکم,دانلود مداحی مشکینی به نام بایه له کو پیاد بکم,اهنگ برای جوانمرگ یعقوب پروانه,مداحی,مداح اهل بیت,کردی جدید,مداحی کردی از حسین مشکینی,

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.

اشعار محرم,اشعار محرم الحرام

اشعار محرم,اشعار محرم الحرام

پست شماره 1253
14:29 , دوشنبه 15 دي 1393

اشعار محرم,اشعار محرم الحرام

اشعار محرم

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد…
بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد…

 
وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت
این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد …

 
ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود
ابری که روی صورت من را گرفت و بعد

 
انگار صدای مادری دلخسته می رسید
آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد

 
همراه آن صدا تمامیِّ کودکان
ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد

 
هر کس که زنده بود از اهل خیام تو
مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد

 

دور از نگاه علمدار لشگرت
آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد

 
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

 
مداحی محرم, نوحه محرم

اشعار ویژه محرم

 
کم کم غروب واقعه از راه می رسید
یک زن میان دشت، سراسیمه می دوید

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود
آتش میان سینه ی او شعله می کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر
باید دل از عزیز سفر کرده می برید

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش
قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

 
آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد
باید حماسه پشت حماسه می آفرید

 

اشعار محرم,اشعار محرم الحرام

اشعار محرم

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین
ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام
اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا

توجه : تمام حقوق مطالب محفوظ می باشد.